کنعان

|زیستن در اندوه و اشتیاق|

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

بوی بهانه‌های قدیمی

بیشتر وقت‌ها هرکجای دنیا باشم جایم تنگ است، بی‌قرارم. این احساس غربت مادام‌العمر را فضیلت نمی‌دانم که مثلاْ انگار از سر دنیا زیادی باشم. نه. به خیلی چیزها ربطش می‌دهم و دست آخر هم نمی‌دانم دقیقاْ چظور تفسیرش کنم. تهرانِ روزهای آخر شهریور همانجاست که دوست دارم و می‌خواهم که باشم. هیچ‌کجا این همه بوی پاییزِ در راه را ندارد. هوایی که پریشان و دلتنگم می‌کند، به‌خصوص آن عطر غریب سحرها و اوایل صبح. پریشانی و دلتنگی‌ش را اما دوست دارم و تمام خاطرات عزیزی را که به همراه می‌آورد. تهران این روزها بوی خانه می‌دهد، بوی یک کودکی از دست رفته که می‌شود با یادش هم خوش بود.
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
یاس ..

درخت کوچک من به باد عاشق بود

«به نگاهِ اول، عاشق بیدمجنونِ خجولِ خاک گرفته‌ی دمِ در شدم. به قدری که نگاهم را دزدیدم، مبادا دیوانگی کنم و خانه‌ای را به‌خاطر بید مجنون تنهایی بپسندم. نمیدانم چه پرهیزی است که دارم از برملا کردنِ رابطه‌ام با برخی درخت‌ها. یک بار حتی برای ماهور که خبر داشت از داستان دلدادگی قدیمی‌م به سپیدار، چند خطی از سپیدارهای شهمیرزاد نوشتم اما همان را هم مخفی کردم یک جایی میان ثبت موقت‌هام. حالا ولی دلم را میزنم به دریا و اینجا مینویسم که آخر یک خانه‌ی روشنِ بی‌ادعا پیدا کردیم با بیدمجنون تنهایی دمِ در، پنجره‌های زیاد و کمدهای دیواریِ عمیق برای گریستن.»    -یکم تیرماه هزار و سیصد و نود و دو


رفیق چهارساله‌ام، بیدمجنون تنهای دم در خشکید و بریدندش. 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
یاس ..

جیبشان را پر عادت کردیم

وافل با تاپینگ خامه و موز و توت‌فرنگی قرار بوده تجربه‌ی جدید مفرحی باشد. تهش اینطور پیش می‌رود که این تجربه‌ی جدید و مفرح را با خشم و بغض و به زور چای انگلیسی قورت می‌دهم. بعدش هم می‌آیم می‌نشینم توی ماشین و اشک‌هام راه میافتد. به آن نفرین ناشناخته‌ای فکر می‌کنم که به شکل غیرمنتظره‌ای تمام خوشی‌های این چند وقت را به نکبت تبدیل کرده است. اسمش لابد بداخلاقی است. از بداخلاقی‌ خودم و دیگران چقدر خسته شده باشم خوب است؟


* عنوان از شعر "سوره تماشا"، سهراب سپهری.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
یاس ..