کنعان

|زیستن در اندوه و اشتیاق|

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

آنچه اصل است از دیده پنهان است.

عمیق نگاهم می‌کنی و می‌گویی احساس می‌کنم که بینمان فاصله‌ای هست، چیزی مثل پوست نازک پیاز. من یاد حرفِ نمی‌دانم چه کسی میافتم که نوشته بود فاصله مثل ترک روی شیشه است. "تَرَک"، آن اضطرابِ شکستن را چه خوب می‌رساند. هولی که از یک خط نازکِ شاید به چشم نادیدنی، به دل میافتد. تو یادت بود که اولین بار دستم را همانجا گرفتی؟ بیرون همان عمارت عین‌الدوله که هیچ‌وقت با هم داخلش نرفتیم؟ آن روزها که خاطراتت را از محله‌تان برایم می‌گفتی و کشف کردن کوچه‌ها، کشف کردن بخشی از تو بود... آدمی از معنای پنهان پشت چیزها رنج می‌برد. از چیزهایی که دیده نمی‌شوند. مثل همان پوست نازک پیاز که گرم در آغوش می‌کشی‌ام تا احساسش نکنی و من آن لحظه چقدر دلم می‌خواهد دست و بال زخمی‌ام را پنهان و فراموش کنم. این اما هیچ بد نیست که ته چشم‌های همدیگر را خوب نگاه می‌کنیم به دنبال جرقه‌ی آشنایی که فقط خودمان می‌شناسیمش. اینکه دوباره از میمِ مالکیتی صحبت می‌کنیم که می‌چسبانیم ته اسم یکدیگر. دیشب خواب دیدم که شازده‌کوچولو می‌خوانیم این بار با هم. برایت عجیب نیست؟


* عنوان، عبارتی است از "شازده‌کوچولو"ی آنتوان دو سنت اگزوپری.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یاس ..

ج

سعی می‌کنم به خودم سخت نگیرم، آنقدری که می‌شود آرام و خوش باشم. این شیوه‌ی انتقام گرفتنم از روزگار و عالم و آدم است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یاس ..

یا انیس القلوب

صبح که بیدار شدم از این که قرار است چند روز تنها باشم به دلشوره افتادم. بعد از یکی دو ساعت اما آرام‌آرام غرق شدم در سکوت خانه و احساس آرامش کردم. احساس کردم به این تنهایی احتیاج داشته‌ام. گفتنش دشوار است، چیزی درونم اتفاق میافتاد شبیه کشف دوباره‌ی خودم. مواجهه با حقیقتی که متعلقاتش را از او دور کرده باشند و خودش مانده باشد تنها و شسته و رفته. چقدر خوب است که تنهایی همواره برایم چراغ ذکر تو را روشن می‌کند. یاد چند سال پیش افتادم و آن سفر بزرگ و اولین نمازم در غربت. آن احساس عجیبی که داشتم، که دریافتم نزدیکی و آن سفر طولانی مرا از همه‌چیز و همه‌کس جز تو دور کرده است. نگاه که می‌کنم چیز زیادی ندارم. جز همین که اندازه‌ی خودم همیشه در این تاریکی که بخش زیادیش خودساخته بوده دنبالت گشته‌ام. بگذار اسمش را بگذارند "حساسیت". بگذار راهشان را از من جدا کنند و تصمیم‌هایشان را طبق "منطق" و "مصلحت" خودشان و "اقتضای شرایط" پی بریزند. خاطرم آسوده است که در صفحه‌ی دلم چیزی نیست که از نگاه تو پنهان و پوشیده باشد. خاطرم آسوده است که می‌بینی محبتت من را به چیزهایی دلبسته و نزدیک و از کجاها دور می‌کند.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
یاس ..