کنعان

|زیستن در اندوه و اشتیاق|

۲ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

جامی ز ما گیر، جامی به ما ده

گفتند بلیط کنسرت اضافه داریم ما هم رفتیم. صرفاً برای خوشگذرانی. وگرنه همیشه نق میزدیم که این خواننده چرا ترانه‌های قدیمی دیگران را می‌خواند. چرا تیتراژ همه سریال‌ها را می‌خواند، مگر کارمند صدا و سیماست؟ یک روز که توی "من و تو" سر و کله‌اش پیدا می‌شود، یک روز ترانه‌ی سفارشی ۹ دی می‌خواند، نفهمیدیم آخر که مسلکش چیست. رفتیم و بعدش هم پول چهارتا بلیط را سختمان بود بدهیم، مجبوریم صرفه‌جویی کنیم این روزها. با این همه صدایش خوب بود، کسی درباره این بحثی نداشت و واقعاً هم خوش گذشت. چند روز بعد از بیست‌و‌پنجمین تولدم از اینجا می‌فهمم بزرگ شده‌ام که "صرفاً برای خوش‌گذرانی" می‌روم جایی و به‌ همه جوانبش ایراد نمی‌گیرم، سخت نمی‌گیرم و واقعاً هم خوش می‌گذرد. تا چند وقت هم رِنگِ "نغمه‌ی نوروزی‌"اش میافتد سر زبانم. شاید هیچ‌وقت شبیه آن‌هایی نشوم که شش نفری با یک پراید خسته می‌روند شمال و همانجا لب جاده‌ی شلوغ چادر می‌زنند و ظرف‌های غذاشان را با آب چشمه می‌شویند. اگر می‌شد که بشوم اما خیلی هم راضی بودم.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
یاس ..

ماهی سیاه کوچولو

مانده بود معطل آدم‌ها که از درون سیاهچال عمیق و بی‌سر و ته محنت‌ها و ناکامی‌های شخصی‌شان ستاره‌های روشن و آفتاب‌های فروزان هدیه‌اش کنند. آن دورها چیزی صدایش می‌کرد. تمام گستره‌ی امکان‌‌های بی‌شمار، تمام زیبایی‌های جهان که لااقل گوشه‌ای‌شان سهم چشم‌های او بود.

* عنوان، نام داستانی است از مرحوم صمد بهرنگی نازنین.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یاس ..