نگران و ناراحت صف کشیده بودیم پشت در آی.سی.یو که مادربزرگم را فقط برای یک دقیقه ببینیم. کِی این همه اشتیاق داریم برای دیدن همدیگر؟ یک برگه داده بودند دست عمویم که رویش فقط دو کلمه نوشته بود no bacteria. همه حیران و مضطرب زل زده بودند به آن دو کلمه و برای هیچ‌کس معلوم نبود که این یک خبر خوب است یا بد. دلم می‌خواست از حلقه‌ی آدم‌های اندیشناکی که دور آن دو کلمه تشکیل شده بود عکس بگیرم و اسمش را بگذارم "پرتره‌ی ناپایداری زندگی".


*عنوان از مثنویات شیخ بهایی.