شوفاژها سردِ سردند. آب هم. دخترِ جوانِ آقای مدیر ساختمان پشت تلفن با آب و تاب درباره‌ی تعمیرات شوفاژخانه و رسوب گرفتن کویل صحبت می‌کند. درباره‌ی رسوب کردن، بیشتر توضیح می‌دهد که می‌دانم معنی و پیامدش چیست. کویل نمی‌دانم چیست که اهمیتی هم ندارد. مهم این است که خانه سرد شده و من از صبح در هوس یک حمام گرم، مدام شیرهای آب را باز و بسته کرده‌ام. حالا در اتاق خواب سنگر گرفته‌‌ام، در را بسته‌ام، بخاری برقی را زیاد کرده‌ام و زیر چندتا پتو جا خوش کرده‌ام. حواسم هست که با نشخوار ذهنی اینکه چرا مامان ایران نیست تا اینطور وقت‌ها بروم خانه‌اش، خودم را خفه نکنم. چای می‌‌خورم و اجازه می‌دهم آواز بهشتی "چه آتش‌ها"ی همایون خانه را گرم کند. شوفاژخانه‌ها خراب می‌شوند، خانواده‌ها از هم دور میافتند، زمانه‌ی بدی است، و دوره کردن مصیبت‌ها صرفاً آدمی را به جان خودش میاندازد تا مصیبتْ کامل شود. یاد گرفته‌ام که دور معیوب را چطور متوقف کنم، چطور مدام مراقب خودم باشم، چطور حتی در دور معیوب افتادن خودم را به خودم ببخشم و هروقت خودم را زمین زدم، پشت‌بندش یک دست نوازش به زخمم بکشم و بی‌عجله بلند شوم. این خیلی خوشحالم می‌کند. آدم در یک دنیای نامهربان مجبور است، مجبور است با خودش مهربان باشد.


* چه‌ آتش‌ها، آلبوم سال ۱۳۹۲ همایون شجریان.