کجا تحمل می‌کردی شب‌ها سر به بالشِ خیس از گریه به خواب روم؟ برگرد ماهور... حسرت یک درددل خشک و خالی، حسرت آرام گرفتن به زمزمه‌ی حافظ‌خوانی‌ات، حسرت یک دلِ سیر گریستن روی شانه‌ات مرا می‌کُشد آخر.