دوست داشتن، آنگونه که به ما القا کرده‌اند پیچیده و پرزرق و برق نیست. بنده‌ی آن زبان ساده و بی‌تکلًف دوست داشتنم که گاهی حتی به کلمه‌ هم احتیاج ندارد. دستورزبان روزمره‌ی عشق چیزی است مثل یک جوانه‌ی تُرد و نازک که در طول زمان از آب و آفتابِ توجه و مراقبت مداوم، گیاهی بالنده می‌شود. رشدی طبیعی که از همه کوه‌ کندن‌های افسانه‌ای، زیباتر و عمیق‌تر است، و به خاطر ظرافتش چه بسا دشوارتر باشد. خوش‌طعم‌ترین چای جهان همان است که بعضی صبح‌ها برایم دم می‌کنی وقتی که خوابم و خودت صبحانه نخورده و باعجله می‌روی. بیدار که می‌شوم صدای جوشیدن آبِ کتری به گوشم زیباتر از هزار غزل عاشقانه می آید. یک نفر توی کتاب‌ها و فیلم‌نامه‌ها بنویسد که عشق، نسخه‌ی تجویزی ندارد. دوست داشتن خالصانه، زبان خودش را پیدا می‌کند.

* عنوان، نام مجموعه‌ای از اشعار حسین منزوی است.