«در اندرون من بشارتی هست. عجبم می‌آید ازین مردمان، که بی آن بشارت شادند. اگر هر یکی را تاج زرین بر سر نهادندی، بایستی که راضی نشدندی، که ما این را چه می‌کنیم؟ ما را آن گشاد اندرون می‌باید. کاشکی این‌چه داریم همه بستندی، و آن‌چه آن ماست به حقیقت، به ما دادندی.
مرا گفتندی به خردگی، چرا دلتنگی؟ مگر جامه‌ات می‌باید یا سیم؟
گفتمی: ای کاشکی این جامه نیز که دارم بستدیتی، و از من به من دادیتی.»


مقالات شمس تبریزی، به تصحیح محمدعلی موحد.